عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

354

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

آن را ذيلا مىنكاريم فرمايد خواجه نصير الدين طوسى افضل اهل عصر ما بود و از علوم عقليّه و نقليّه مصنفات بسيار داشت در علوم شرعيه بر مذهب اماميّه مىرفت و او اشرف كسانى بوده كه ما آنها را درك كرديم خدا نورانى كند ضريح او را قرائت كردم در خدمت او الهيّات شفاى ابن سينا و تذكره در علم هيئت را كه از تأليفات خود آن بزرگوار است پس او را اجل محتوم دريافت خداى روح او را مقدّس كناد ( انتهى كلام العلامه ) * بالجمله چون آن حكيم هنرمند در كافهء علوم عقلى و نقلى بدرجهء كمال رسيد وصيت اشتهارش در تمام بلاد عالم انتشار يافت ( رئيس ناصر الدين محتشم ) كه از افاضل امرأ اسماعيليّه بود بديدار او شايق شد و او را بقاين كه قصبهء قهستان بود دعوت كرد و مقدم او را گرامى داشت خواجه در قهستان كتاب ( اخلاق ناصرى ) را بنام آن امير ذى شأن بلسان پارسى تأليف نمود و در آن اوقات ايام دولت و اوان خلافت ( المستعصم باللّه ) آخرين خليفهء عباسى بود و مؤيد الدين محمد مشهور بابن علقمى كه مذهب تشيّع داشت در دربار خلافت بامر خطير وزارت قيام مىنمود خواجه به قصد ترويج مذهب تشيّع قصيدهء غرايى در مدح خليفه به عربى ساخته با مكتوبى نزد ابن علقمى وزير فرستاد و از او خواهش كرد كه آن قصيده را به نظر شخص خلافت برساند ابن علقمى چون مراتب خواجه را در انواع فضايل و فنون كمالات شنيده بود شناسائى او را در دربار خلافت صلاح شخصى خود نديد لذا در پشت مكتوب خواجه بناصر الدين محتشم برنوشت كه حكيم طوسى را دورى دركاه تو در خاطر خليده فلذا مدحى در مدح خليفهء عصر سروده و نامهء به من رقم نموده تا منظور او را در پيشكاه خلافت متمشى سازم و چون انجام اين معنى منافى مقام دوستى و اتحاد بود لازم آمد كه بشما اعلام كنم كه از كيد حكيم غافل نباشيد چون مكتوب وزير بناصر الدين محتشم رسيد بحبس خواجه فرمان داد و خواجه در حبس بسر مىبرد تا زمانى كه ناصر الدين محتشم از قهستان بقزوين رفت و در آن‌وقت حكيم را نزد ( علأ الدين محمد ) پادشاه اسماعيليّه برد و همى در قلاع صباحيان محبوس بود و در حبس بتصنيف كتب اشتغال داشت تا آنكه در سنه ثلاث و خمسين و ستمائه ( 653 ) هلاكوخان بفرمان برادرش